شاید دوباره برگشتم
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 16:46
هانیه ی اون روزا با هانیه ی این روزا خیلی فرق کرده دیگه دیدش به خیلی چیزا تغیر کرده هانیه ی اون روزا خام بود الان پخته نشده ولی میشه گفت نیم پزه خیلی چیزا اتفاق افتاده که نمیشه همشو توی یه پست گفت وجه اشتراک هانیه الان با هانیه اون روزا اینه که هنوزم یه روز میخنده و از همه چی راضیه یه روز گریه میکنه...
روزای تابستون
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 16:46
موقع امتحانای دانشگاه هی به خودم میگفتم تابستون که بشه فلان کارو میکنم ، فلان کتابو میخونم،خلاصه کلی به خودم وعده وعید داده بودم الان توی همین روزایی ام که قرار بود بترکونم ولی خودم ترکیدم و از صبح تا شب همش بخور و بخواب
یه گوشه برای خلوت کردن
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 16:46
یه چیزی توی این دنیا عجیب جاش خالیه یه جایی برای فرار از روزمرگیا و تکرارایی که بعضی وقتا گریبان گیر زندگیامون میشه یه جایی برای فرار از ادما ما ادما بعضی وقتی نیاز داریم که با خودمون خلوت کنیم نیاز داریم که رفتارمون قضاوت نشه نیاز داریم که بدون اینکه به عکس العمل بقیه فکر کنیم ، کارایی که دوست داری...
این پست یه اخطاره
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 16:46
رسالت انواع و اقسام شبکه های اجتماعی چی بود؟ این نبود که حالمونو خوووب کنه ؟ این نبود که نذاره از اینی که هست تنها تر شیم؟ نتیجه اش چی شد؟ انفجار ارتباطات و اشباع شدن از کنار هم بودن! هجوم استیکر ها و کامنت ها و انواع و اقسام گروه ها و کانال ها این مجانی بودن پیامامون باعث شد دیگه راست و دروغا معلوم...
نیمه پنهان
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 16:45
وقتی آدما با حرفاشون این حسو بهت بدن که رفتارات عجیب و غریب و غیر قابل درکه مجبور میشی خود واقعیتو ازشون قایم کنی و یکی بشی مثل خودشون ولی چیزی که هست اینه که هر چقدرم که تلاش کنی دوست نداری مثل اونا باشی .نه که نتونیا! نه! دوست نداری به خاطر همین زندگیت دو بخش میشه : بخشی که دیگران می بینن و بخشی ک...
اندر احوالات من
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 16:45
خوبی کانال داشتن اینه که همیشه و توی هرموقعیتی که باشی میتونی توش پست بذاری ولی خوب وبلاگ اینجوری نیست خصوصا با مرورگر خراب گوشی من نمیدونم چندتا از دوستای کانالم میان و به وبلاگم سر میزنن ولی دلم میخواد خوش بین باشم و حس کنم از دستشون ندادم میدونید؟ این روزا دوستیا و دوست داشتنا مجازیه ولی درد از د...
آغوش
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 16:44
حس کرد یه دست روی شونه اش قرار گرفته، از جا پرید ولی دوباره به حالت نرمال برگشت ...دست دوستش بود، با ناراحتی دست دوستشو پس زد و گفت : خوشم نمیاد کسی اینجوری دستشو بذاره روی شونه ام... به دوستش دروغ نگفته بود اما این حس درست بعد از رفتن اون بوجود اومده بود...کسی که بهش برای اولین بار لذت شیرین محاصره...
رفتار
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 16:44
دیروز توی مترو یه خانمی بود حدودا 50-60 سالش بود داشت تعریف میکرد که وقتی 9 سالش بود ازدواج کرده وداشت از گذشته و شرایط حال حاضرش و مشکلاتش صحبت میکرد که الان بحث من این قسمت قضیه نیست مترو خیلی شلوغ بود و اون خانم هم بلند بلند داشت صحبت میکرد به یه ایستگاه که رسیدیم مسافرا جلوی بسته شدن درو میگرفتن...