102
-
تاریخ: 1401/2/15 ساعت: 22:36
گاهی وقتها دلم میخواد برگردم به روزهایی که با دوستم میرفتیم کتابخونه حرم! دوستم منو با وبلاگ نویسی آشنا کرد؛ اون روزا میرفتیم پشت کامپیوتر کتابخونه و پست میذاشتیم، کامنتا رو چک میکردیم، وقتی میدیدم تعداد بازدیدام زیاد شده ذوق میکردم. اون زمان این گوشیای هوشمند نبود که راحت بتونیم وبلاگمون رو هر لحظه...
95
-
تاریخ: 1399/12/23 ساعت: 3:16
درست اون لحظه ی اخر که داشتم توی.باتلاقی که خودم برای خودم ساخته بودم فرو میرفتم خدا دستمو گرفت و نذاشت غرق شم و ارزش هایی که داشت برام بی ارزش میشد رو بهم برگردوند حالا میفهمم چرا میگن ادما رو ببخش چون کینه اشون اول خود ادمو نابود میکنه + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۵ ساعت 0:47 توسط هانیه |
96
-
تاریخ: 1399/12/23 ساعت: 3:16
توی زندگی همه مون یه سری علامت سوال هست که هرچی بیشتر بهش فکر میکنیم پیچیده تر میشه و باعث میشه بین هزاران علامت سوال گم بشیم شاید اینجور مسائل رو باید بسپاریم به دست زمان که خودش حلش کنه و به عبارتی دیگه به خودمون بگیم هرچه پیش آید خوش آید... + نوشته شده در جمعه هفدهم دی ۱۳۹۵ ساعت 21:35 توسط هانیه ...
107
-
تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 14:41
آخرین باری که توی حال زندگی کردم رو یادم نمیاد!من آدم توی حال زندگی کردن نیستم، یا خودمو توی خاطرات گذشته غرق میکنم یا در تلاشم که آینده رو پیشبینی کنم.جملهی گذشتهها گذشته برای من کاربرد چندانی ند
97
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 21:49
وقتی اون اتفاق ناخوشایند برام افتاد به خودم گفتم باید به خودت ثابت کنی که نخوردی زمین امروز نتیجه اشو دیدم نه تنها نخوردم زمین بلکه محکم تر از همیشه سرجام وایستادم و تنها چیزی که نگاه میکنم فقط و فقط رو به رومه و کارایی که باید انجام بدم
98
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 21:49
آدما اتفاقات گذشته رو فراموش نمیکنن فقط یاد میگیرن بهش فکر نکنن ولی با گذشت زمان وقتی تو رفتار هم دیگه ریز میشیم، میبینیم نصف کارامون تحت تاثیر اتفاقا و ادمای گذشته اس #هیچ_کس_رو_فراموش_نکردم #فقط_سعی_میکنم_بهت_فکر_نکنم
99
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 21:49
خب بدی و خوبی یه چیز نسبیه خیلی جاها مثلا برای منی که نویسنده وبلاگم یا برای اونی که نویسنده کانالای شبه وبلاگیه بده که نمیفهمه چه کسایی پستاشو خوندن و برای خواننده ای که دست بر قضا نمیخواد مدیر وبلاگ و کانال بفهمن اومده، خوبی محسوب میشه
100
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 21:49
دوستت دارم! شمشیر دو لبه، مرز بین داشتن و نداشتن جوابش هرچیزی میتونه باشه مثل منم همین طور یا شایدم متاسفم شاید توصیه ی از این به بعدم به دیگران این باشه که حتی اگه از دوست داشتنش مردید هم نگید بذارید بمونه به هر قیمتی حتی اگه هیچ وقت نتونستید بهش بگید خیلی دوستش دارید مرگ بهتر از تحمل جای خالیه ادم...
101
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 21:49
من خود اسکارلت لعنتی ام با این تفاوت که نمیدونم نقش مقابلم اشلیه یا رت باتلر باین تفاوت که نمیدونم کجای قصه ام اگه اشلی باشه باید عبرت بگیرم از داستان و رها کنم همه چیو اگه رت باتلر تلاش کنم ول نکنم فقط کاش بفهمم کجای داستانم
103
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 21:49
در واقع هیچ وقت شکستی وجود نداره و ما با عکس العملای بعد یه اتفاق خودمون رو توی دسته ی بازنده ها و برنده ها قرار میدیم زندگی یه بازیه اگه یه بار نتونستیم بریم مرحله بعدی قطعا برای بارای بعدی میریم مرحله بعدی
104
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 21:49
گاهی وقتها دلم میخواد برگردم به روزهایی که با دوستم میرفتیم کتابخونه حرم! دوستم منو با وبلاگ نویسی آشنا کرد؛ اون روزا میرفتیم پشت کامپیوتر کتابخونه و پست میذاشتیم، کامنتا رو چک میکردیم، وقتی میدیدم تعداد بازدیدام زیاد شده ذوق میکردم. اون زمان این گوشیای هوشمند نبود که راحت بتونیم وبلاگمون رو هر لحظه...
105
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 21:49
ما آدما عاشق چه کسانی میشیم؟ یا شاید بهتره بگم جذب چه کسایی میشیم؟ کسانی که ویژگیهای ظاهری خوبی دارن؟ کسانی که ثروتمند هستند؟ کسانی که اخلاق فوقالعادهای دارن؟ من فکر میکنم بعضی از ما ادما دنبال کسی میگردیم که چیزهایی رو دارن که ما دوست داشتیم بدستشون بیاریم، ولی نتونستیم و میخوایم از طریق اون شخص جا...
106
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 21:49
مثل همهی دخترا، 9 سالم که شد مدرسه برام جشنن تکلیف گرفت و من اون زمان ذوق زدهترین آدم روی زمین بودم. فکر کنم تابستون همون سال بود که برای اولین بار رفتم مشهد و یکی از خادمای خانم حرم امامم رضا به مامانم گفت دیگه ماشالا دخترت بزرگ شده، براش مانتو و روسری بخر، قشنگ یادمه که چقدر ذوق داشتم برای اولین م...
خدا نزدیک تر میشه
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:41
درست اون لحظه ی اخر که داشتم توی.باتلاقی که خودم برای خودم ساخته بودم فرو میرفتم خدا دستمو گرفت و نذاشت غرق شم و ارزش هایی که داشت برام بی ارزش میشد رو بهم برگردوند حالا میفهمم چرا میگن ادما رو ببخش چون کینه اشون اول خود ادمو نابود میکنه
تا چه پیش آید ...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:41
توی زندگی همه مون یه سری علامت سوال هست که هرچی بیشتر بهش فکر میکنیم پیچیده تر میشه و باعث میشه بین هزاران علامت سوال گم بشیم شاید اینجور مسائل رو باید بسپاریم به دست زمان که خودش حلش کنه و به عبارتی دیگه به خودمون بگیم هرچه پیش آید خوش آید...
دوستت دارم
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:41
دوستت دارم! شمشیر دو لبه، مرز بین داشتن و نداشتن جوابش هرچیزی میتونه باشه مثل منم همین طور یا شایدم متاسفم شاید توصیه ی از این به بعدم به دیگران این باشه که حتی اگه از دوست داشتنش مردید هم نگید بذارید بمونه به هر قیمتی حتی اگه هیچ وقت نتونستید بهش بگید خیلی دوستش دارید مرگ بهتر از تحمل جای خالیه ادم...
لینک کانال
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:41
شاید کمتر بیام وبلاگم این لینک کانالمه: https://t.me/rozanenevesht
رویای خیس
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 8:18
داشتم به این فکر میکردم اگه بعد چند وقت که هیچ کدوم از دوستامو آشناهامو ندیدم، ببینم, چه حالی میشم تصورش کردم.... توی تصورم فقط اشک بود مغزم فرق بین خیال و واقعیت رو تشخیص نداد به خودم که اومدم صورتم خیس بود دارم به این فکر میکنم سه چهار سال بعد وقتی هدفم عملی شد بدون عزیزام چیکار کنم... چه جوری از ...
راز
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 8:18
کتاب راز کتابی بود که نصفه خونده بودمش و با فرض دروغ بودنش به کسایی که بهش اعتقاد داشتن با دید تعجب نگاه می کردم چند وقتی گذشت و به طور اتفاقی، اتفاقایی پشت سر هم می افتاد که همه و همه در راستای خواسته های من بودن شروع کردم به خوندن ادامه ی کتاب و تا همین لحظه که دارم این متنو می, نویسم توی زندگیم ه...
سنگ صبور
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 16:46
شاید مشکل ازمنه... شایدم از آدمای اطراف شایدم از هردو... میدونید؟! خیلی طعم تلخ تنهایی گاهی وقتا بدجور حس میشه میدونید کی؟! زمانی که میبینی هزارتا دوست داری و سنگ صبور نداری میدونید چرا؟! چون همیشه سنگ صبور این و اون بودید, چون فک میکنن شما سنگید, فکر میکنن سنگا گریه نمیکنن سنگا خودشون به سنگ صبور ا...